ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شادی خونه ما

بابا برای اولین بار حست کرد

ارغوان قشنگم، ببخشید که یه مدت برات ننوشتم آخه مامانی خیلی درگیر پایان نامه اش شده. می خوام زود زود تمومش کنم تا باخیال راحت شما، آغازنامه ام رو شروع کنم. نفس مامان، پنجشنبه تو تاریخ ١٤ اردیبهشت ١٣٩١ بابا محسن برای اولین بار شما رو واقعا حس کرد. مامانی خوابیده بودم که یهو شما شروع کردی به ضربه زدن. منم فوری دست بابایی رو گرفتمو گذاشتم همونجا که شما داشتی میکوبیدی. شمام ٢ یا ٣ تا ضربه وارد کردیکه باباییکامل حسشون کرد. باید قیافه اش رو میدیدی انقدر ذوق کرده بود که نگو. انگار تازه داشت باورش می شد که شما واقعا هستی. مرسی عزیزم که باعث شدی بابایی کلی ذوق کنه. خیلی دوست دارم. ...
27 تير 1391

موزه گردی ارغوان خانم

جمعه ای که گذشت خیلی خوب بود. وقتی ساعت ١٠ از خواب بیدار شدیم، یهو دلم خواست برم به موزه. احساس می کردم جنبه فرهنگی خونم اومده پایین. تا به بابا محسن گفتم کلی ازم استقبال کرد و بعد از یه مشورت کوچولو به این نتیجه رسیدیم که بریم کاخ نیاوران. منم که خیلی شکمو هستم( البته به خاطر شما گل دخملم) یه عالمه میوه برداشتم و یه شربت خاکشیر خوشمزه درست کردمو راهی کار فرهنگیمون شدیم. جلوی پارک ماشین رو پارک کردیم و بعد از ١٥ دقیقه پیاده روی یه خورده تو پارک نشستیم و میوه خوردیم و از خودمون و شما که تو دل مامانی هستی عکس انداختیم. خلاصه رفتیم کاخ و از ٤ تا از مکان هاش دیدن کردیم. یه عالمه نقاشی های قشنگ از هنرمندایی که تو کتاب های درسیمونبود، د...
27 تير 1391

کنسرت حسین علیزاده

دختر مامان اولین کنسرت زندگی اش رو با چه آدمی هم شروع کرد با علیزاده. عالیترین نوازنده تار و سه تار در ایران. تو تاریخ ٤ تیر ١٣٩١ ساعت ٩ شب. شما تو این تاریخ٢٨ و هفته و ٤ روز داشتی ولی مطمنم بهت خیلی خوش گذشته، چون به مامانی خیلی خوش گذشت. یه آرامش بی نظیر پیدا کردم. بداهه نوازی تار و سه تار و شورانگیز( ساز ابدایی خود استاد) تو سه پارت جدا با تنبک( پزمان حدادی). البته سه تار جز کنسرت نبود اما به خاطر تشویق زیاد حضار، افتخار داد و دوباره برگشت و سه تار زد. تا باشه از این شبا، مگه نه عسل مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
25 تير 1391

ورود به 8 ماهگی

نفس مامان باورم نمیشه که٧ ماه گذش ته و الان تو ٨ ماهگی هستم. باورباردار بودن سخته چه برسه به اینکه شما تو کمتر از ٢ ماه دیگه بیای تو بغلمو و من رسما بشم یه مامان خوشبخت. وای یعنی میرسه اون روزی که منو مامان صدا کنی. از فکرشم سرشار از خوشبختی میشم. شما عمر و جون و پاره تن من هستی. خدا مراقبمونه منم مراقبت هستم. اما خودتم مراقب خودت باش. آفرین دخمل نازم.آخه امروز همین طور الکی دلم شور میزنه.اما توکل به خدای مهربون دست خودم نیست از بس همه میگن ماه ٨ خیلی حساسه و اگر خدایی نکرده نی نی به دنیا بیاد زبونم لال خیلی خطرناکه. از خدا می خوام نی نی ناز همه خاله ها و شما رو حفظ کنه.آمین ...
25 تير 1391